حنا دختری با مقنعه
OVERVIEW
HANAA.PARSIBLOG.COM TRAFFIC
Date Range
Date Range
Date Range
LINKS TO DOMAIN
کلیک اولی ها بخوانند! کاروان حسینی در قرآن. او می گوید ما بگرییم! الگوهای خوب را نشان دهیم. لعنت خداوند بر کسی که حیوانات را زجرکش میکند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله به من فرمان داد که نوشتن یهود را یاد بگیرم . امام گذشته را هرگونه که بخواهند تفسیر. اویس مردی از دیار ق ر ن. صل الله علی الباکین علی الحسین.
حامیان توافق خوب و استقلال علمی. امروز نظر خاله رو تو وبلاگم دیدم. همون خالهای که توی اردو همش پیشش بودم. من دلم خیلی براش تنگ شده. ای خدا چه کار کنم. برام نوشتی که شعر بز بز قندی رو میخوای یاد بگیری. باشه الان برات می نویسم. بزی بود و سه بچه داشت. اونها رو خیلی دوست میداشت. چاق و قشنگ و تپلی. خوشگل بودند و لپ گلی. هم خوب و هم مودبند.
زندگی جای دیگری است! هنوز هم نمرده ای. گاهی وقت ها شبیه وقت های دیگر نیست! تو را نگاه می کند. و از خودش می پرسد. دوباره چشم توی چشم نگاه می کند آدم را. هر فرصتی که پیش آمد. و یاد آدم می آرد. که هنوز هم نمرده ای. یاد کودکی هایت می افتی. بعد دست می اندازد گردن آدم. هنوز به قدر کافی خیلی نگذشته. خودم را می سپارم به خودم. صبح ها با خودم می روم جنگ. خودم را می سپارم به خودم.
به نام خدایی شروع می کنم که همه هستی ام را به من بخشیده و در عوض هیچ طلبی از من ندارد. او که بخشنده ترین و مهربانترین و محبوبترین موجود نزد من است.
به نام تویی که بی یاد ت و در مردابم. وقتی کسی را عاشق خودت میکنی . لحظه های شکستن در تنهایی . و اگر یادت برود! در جایی دیگر سرنوشت به یادت خواهد آورد . ! این قانون روزگار است. سری به اعمال گذشته ات هم بیندازی! در این گردش به دور اعمالها! حالا که داری میگردی سعی کن چیزهایی که به دورشان میچرخی گردبادی نباشند. که خراب کنند و بگذرند.
WHAT DOES HANAA.PARSIBLOG.COM LOOK LIKE?



HANAA.PARSIBLOG.COM SERVER
BROWSER IMAGE

SERVER OS
We observed that this website is weilding the Microsoft-IIS/7.5 os.HTML TITLE
حنا دختری با مقنعهDESCRIPTION
درب اینجا تا اطلاع ثانوی تخته می باشد حنا دختری با مقنعهPARSED CONTENT
The domain hanaa.parsiblog.com had the following in the homepage, "قلم زده در دوشنبه 92618ساعت 126 عصر با قلم حنا لطف." We analyzed that the website stated " تند تند فرار می کزدم." It also stated " بالای چادرم را سفت چسبیدم که باد نبرتش و پایین ش را جمع کردم که نپیچد در دست و پایم. هوا رو به غروب بود. مه چشمهایت را در فضا گم کرده بود. تند تند فرار می کردم اما سرعتم رو به تمامی بود. انگار زمین زیر پایم داشت برعکس من و تند تر از من فرار می کرد. مه جلوی تار دیدنم را هم می گرفت. چند آشنا دیدم در راه. و بی تامل آدمهای پشت سرمان را هشدار دادم."ANALYZE OTHER WEBSITES
Elle parle tant mais dit si peux. Faibles hommes que les passions torturent, dur de marcher droit quand le chemin est tordu . Bon, jmé sur le marché ske javé commencer.